تبليغاتX
اسلام ناب

وَ مَنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرَضاتِ اللهِ ط وَ اللهُ رَءُوفٌ بِالعِبادِ  "    (بقره-۲۰۷)

اگر می خواهید درباره ی این ایه بنویسیم در قسمت بظرات نظر مثبت دهید

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/19ساعت 18:42  توسط مصطفی یادگاری  | 

یا علی

مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِج فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلَُوا تَبدیلاً  "   (الاحزاب-23)

برخی از آن مؤمنان بزرگ، مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن ایستادگی کردند و برخی با انتظار مقاومت کردند و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.  "

توضیح آیه: در این آیه منظور از، "برخی با انتظار مقاومت کردند و عهد خود را تغییر ندادند" آن کسی است که می داند در راه خدا می میرد (شید می شود) اما انتظار می کشند تا شهید شوند و از راه خود منحرف نمی شوند که این در باره ی حضرت علی صدق می کند که می دانستند شهید می شوند اما در خوابگه پیغمبر می خوابند که در قسمت بعد بیشتر توضیح داده می­شود. که یکی از همین خلفا گفته که من حاظرم که همه چیزم را بدهم امّا ای کاش که شأن نزول این آیه درباره ی من می بود. در اول این آیه "مِنَ المُؤمِنینَ رِِجالٌ صَدَقوا" به معنای این است که برخی از مؤمنان بزرگ (بزرگ به معنای خوب و به صدق است) مردانی هستند. که این جمله نشان می دهد که خود قرآن به صراحت فرموده که حضرت علی(ع) مؤمن راستین و به صدق خدا است و پس عقاید ضد اهل بیتی وهابیون رد می شود و درضمن در آیه ی بعد، خدا در قرآن می فرمایند:

«لِیَجزِیَ اللهُ الصّادِقینَ بِصِدقِهِم وَ یُعَذِبَ المُنافِقینَ اِن شاءَ اَو یَتُوبَ عَلَیهِمط اِنَّا للهَ کانَ غَفُورًا رَحیمًا  "» (الاحزاب-24)

تا آن که خدا آن مردان به صدق و بزرگ را برای صدق و ایمانشان پاداش نیکو بدهد و منافقان را (افرادی که در جنگ خندق مقابل مسلمانان قرار گرفته بودند) به عدل عذاب کند. اگر بخواهد به لطف توبه ی شان بپزیرد . البته خدا امرزنده و مهربان است.

یعنی خدا برای آن کار امام علی(ع) مسلمانان را در جنگ احزاب(خندق) پیروز کرد و کفار ومنافقین را عذاب داد و در اواخر آیه ذکر شده که اگر منافقین و کفار توبه کنند خدا از لطف توبه ی شان را می پزیرد. باید دقت داشته باشیم که درباره ی هیچ کدام ازخلفا در قرآن ذکر نشده است. و ممکن است که منظور از منافقین در این آیه عمر و ابوبکر هم باشد.

شأن نزول:

شأن نزول این ایه را شما در قسمت« نظر دهید »وارد کنید و به کامل ترین و مستند ترین شأن نزول جوایزی تعلق می گیرد. لطفاً بعد از درج شأن نزول شماره تلفن خود را درج کنید.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 20:44  توسط مصطفی یادگاری  | 

سَلامٌ عَلَیکُم

صفحه های تاریخ ورق می خورند و هر کسی با قلمش نقشی بر این اوراق گاه مهربان وگاه بی رحم می زند و با حتی تنها یک یادگاری بر روی این صفحه ها می گذارند . مهم نیست که نقش و یا یادگاریت کوچک است یا بزرگ مهم این است که نقش و یادگاریت کتاب عالم را زیبا کند ، باید زیبا کند تا اگرملکی کتاب ما را بخواند خدا را از خلق کردن ما ملامت نکند . علاوه بر زیبایی، یادگاری ما باید نگهبانی داشته باشد تا هیچ کس نتواند آن را به نفع خود تحریف کند. البته اگر یادگاریمان نگهبان هم داشته باشد، باز هم کسانی هستند که یادگاری ما را تحریف کنند ، مثالش زیبا ترین یادگاری، قرآن و احادیث هستند که هر دو توسط افرادی تحریف شده اند. تحریف قرآن به این صورت نیست که متن قرآن به صورت معینی تحریف شده باشد، بلکه آن ها تفسیر قرآن را تحریف کردند. قسمت دیگر تحریف که تحریف احادیث بوده است که برای هدفی این کار انجام شده. ابوبکر زمانی که به خلافت رسید باید تمام احادیث را به نفع خود جعل می کرد پس قسمت عظیم تحریف این گونه نبوده که کسی برای گران فروشی کالای خود حدیثی را جعل کند. باید این را در نظر داشته باشیم که آقایون اهل سنت با نماز طولانی و قرآن خواندن مشکلی ندارند بلکه با آن ها موافق هستند ولی تنها با علی (ع) مخالف اند چون به نفع آن ها نیست. ائمه آمده اند تا دین را بر ما ساده کنند به عنوان مثال سه عدد سوره­­ی حمد ثواب یک ختم قرآن را دارد و یا دو رکعت نماز با اعمالی خاص و ساده ثواب هزار رکعت را دارد ولی آقایون اهل سنت این نظر ها را رد می­کنند آن ها می خواهند ما مشغول کار ها شویم و کاری به کارشان نداشته باشیم و آن ها مشغول کار های ناپسندشان شوند.

تمام این تحریفات بر روی ما هم تاثیر گذاشته است که زمانی که ما گناهی را انجام می­دهیم گمان می­کنیم که خدا گناه ما را یا نمی بخشد و یا سختِ سخت می بخشد بنابر این دیگر توبه نمی کنیم در صورتی که خود خدا به ما می­گوید که نمی خواهی من تو را ببخشم و ما می­گوییم: خیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 17:34  توسط مصطفی یادگاری  | 

حکایت محمد طاهر

محمد طاهر نجفی در کوفه زندگی می کرد خادم مسجد کوفه بود و اکثر اوقات به کار های مسجد می پرداخت و برای امرار معاش به زائران انگشتر عقیق و فیروزه و از این قبیل می فروخت و از این راه هم خانواده ی خود را اداره می کرد و هم تا آنجا که می توانست به خانواده های بی سرپرست کمک می کرد و سعی می کرد که با اقتدا به امیر مؤمنان علی (ع) دل چند خانواده ی یتیم را شاد کند اما فردی به نام ابواسحاق از کار های او بدش می آمد و دائم مشغول تمسخر و آزار و اذیت وی بود چون او هم انگستر فروش بود ولی زائران اجناس او را نمی خریدند و به محمد طاهر رجوع می کردند. تا این که بعد از مدتی به دلیل در گیری قومی آمد و رفت زائران و عالمان کم شد بنابر این کسی به مسجد نمی رفت و انگشتر ها به خوبی فروش نمی رفت و در آمد محمد طاهر همین طور روبه کاهش بود و دیگر نمی توانست به خانواده های بی سر پرست کمک کند. با این حال به امام عصر متوسل می شد و برای فرج ایشان دعا می کرد.

یک روز ابواسحاق پیش محمد طاهر رفت و باز مشغول به آزار واذیت شد اما ناگهان فکری به ذهنش رسید به محمد طاهر گفت که من پول به تو قرض می دهم و تو چند برابر آن پول به من بر گردان. در واقع این کار ربا بود و به همین دلیل محمد طاهر نپذیرفت. در همین هنگام خبر رسید که یکی از دختر های خانواده ای بی سرپرست سخت، بیمار است و نیاز به پول دارند. ابو اسحاق هم که آنجا بود از فرصت استفاده کرد و به محمد طاهر پیشنهاد جدیدی کرد پیشنهادش این بود که تمام انگشتر های او را هر دانه 50 سکه می خرد اما قیمت اصلی آنها 200 سکه بود ولی چون مجبور بود قبول کرد.

وقتی که محمد طاهر به دیدن دخترک یتیم یعنی ریحانه رفت دید که او از شدت بیماری زرد شده و از شدت گرسنکی زیر چشمانش کود رفته بود پس از خانه بیرون رفت و به امام زمان متوسل شد چند روز به همین صورت گذشت و محمد طاهر تمام پولش خرج دوای ریحانه می کرد و روز به روز ناامید تر می شد و از شدت بی پولی خجالت می کشنید به خانواده های بی سرپرست سر بزند و وضع آنها هم بدتر و بدتر می شد.

تا این که یک شب جمعه به مسجد کوفه رفت و به عبادت مشغول شد و باز هم ابو اسحاق به مسجد آمد و وی را مورد اذیت و آزار خود قرار داد و رفت و روی زخم محمد طاهر نمک پاشید و باز محمد طاهر مشغول به عبادت شد. ناگهان دید که امام در مقابل او قرار دارند و به طرف محراب حرکت می کنند و بر روی جا نمازی از نور نماز می خوانند. پس از نماز رو به محمد طاهر فرمودند:« ای طاهر آیا ما شما را هر روز حمایت و رعایت نمی کنیم، احوال و اعمال شما را هر روز بر ما ارزه می شود.»

در همین حال ابوسحاق وارد مسجد شد شد و امام خطاب به او فرمودند:« به کجا می گریزی، مگر زمین برای ما نیست. مگر آسمان برای ما نیست. زمین و آسمان برای ما اجرا می شود و وظیفه ی تو اطاعت از ما است.

امام رو به محمد طاهر کردند و فرمودند:«ای طاهر به آرزویت رسیدی و از این تنگ دستی نجات خواهی یافت حال بگو دیگر چه می خواهی .

اما زبان محمد طاهر بند آمده بود و تنها به امام خیره شده بود که ناگهان در یک چشم به هم زدن امام غیب شدند و او متوجه که کسی رو به رویش نیست و سپس شروع کرد به گریستن که من امامم را دیدم.

منبع: کتاب نجم الثاقب حکایت 55
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 17:32  توسط مصطفی یادگاری  | 

عدد 19

تعداد حروف عبارت « بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده عدد است و تعداد « بسم الله الرحمن الرحیم» های کل قرآن 114 عدد است. که این نیز مضربی از نوزده است. قابل توجه استکه نبود بسم الله الرحمن الرحیم در سوره ی توبه، بوسیله ی سوره نمل برطرف شده است که دو بار این عبارت در آن به کار رفته است.

 تعداد هر یک از حروف عبارت « بسم الله ...» در قرآن نیز مضربی از نوزده است بدین شرح که: اسم 19 بار، الله 2698 بار، رحمن 57 بار و رحیم 114 بار تکرار شده است که هر کدام مضربی از نوزده است و حاصل جمع ضرایب آنان نیز مضربی از نوزده است!!!

 در اول سوره ی بقره عبارت « الم» به کار برده شده است که تکرار هر کدام از حروف الف، لام و میم در این سوره مضربی از نوزده است:  الف 4502 مرتبه، لام 3202 مرتبه و میم 2195 مرتبه تکرار شده اند که همگی بر نوزده بخشپذیرند. 

در ابتدای سوره ی اعراف عبارت( المص) آمده است که حرف مقطعه ی صاد علاوه بر این این سوره در دو سوره ی مریم و ص نیز آمده است. مجموع تکرار حرف صاد در این سه سوره 152 بار است که مضربی از نوزده است. مجموع تکرار حروف الف و لام و میم و صاد در سوره ی اعراف نیز 5320 مرتبه است که باز هم مضربی از نوزده است.

در اول سوره ی یونس نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در همین سوره برابر با 2489 است که مضربی از نوزده است. در ابتدای سوره هود عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 2489 مرتبه است و مضربی از نوزده است یعنی درست به اندازه ی تکرار آنها در سوره­ی یونس.

در اول سوره ی یوسف نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 2375 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

در اول سوره ی الرعد عبارت « المر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 1482 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

 اول سوره ی ابراهیم(ع) عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1197 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

 در اول سوره ی حجر عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 912 مرتبه است که مضربی از عدد نوزده است.

 طولانی ترین مجموعه ی حروف مقطعه در سوره ی مریم آمده است که عبارت است از « کهیعص» که مجموع تکرار این حروف در این سوره 798 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده همچنین به رابطه ی دقیق ریاضی بین این سوره و سوره های اعراف و ص توجه فرمایید

 در اول سوره ی عنکبوت عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1672 است که مضربی از نوزده است.

 در اول سوره ی الروم عبارت « الم» به کار رفته است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 1254 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

در اول سوره ی لقمان نیز عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 817 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

در اول سوره ی یس عبارت « یس» آمده است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 285 مرتبه است که مضربی از نوزده است.

 اول سوره ی غافر عبارت « حم » به کار رفته است و علاوه بر این سوره در شش سوره پس از آن هم ( یعنی فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف) تکرار شده است. مجموع تکرار این دو حرف در این هفت سوره برابر با2147 اسن که مضربی از نوزده است.

در آیه ی دوم سوره ی شوری عبارت « عسق» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 209 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده.

در اول سوره ی ق نیز عبارت « ق» آمده است که مجموع تکرار این حرف در این سوره 57 بار است که مضربی از نوزده است. همچنین این تعداد درست برابر با تکرار این حرف در سوره ی شوری است که با همین حرف مقطعه آغاز شده است.

درباره ی قوم لوط در قرآن سیزده بار سخن رفته است ولی در سوره ق بر خلاف سوره های دیگر که از عبارت « قوم لوط » استفاده شده است، از عبارت « اخوان لوط » استفاده شده است زیرا اگر به جای اخوان کلمه ی قوم به کار می رفت نظم عدد نوزده این سوره بر هم می خورد.

 اول سوره ی قلم  عبارت « نون» به کار رفته است ( در قرآنهای کنونی برای سهولت از « ن» استفاده شده است ولی در اصل این حرف مقطعه در این سوره به صورت « نون » آمده است نه « ن») یعنی باید دو « ن » محاسبه شود( بر خلاف سایر حروف مقطعه ی قرآن) که مجموع تکرار این حروف دراین سوره 133 مرتبه است که مضربی از نوزده است. همچنین اگر این سوره با « ن» آغاز می شد نظم کد نوزده به هم می خورد.

 قرآن شامل 114 سوره است که مضربی از نوزده است.

 قرآن شامل 6346 آیه است که مضربی از نوزده است.

 تعداد کل حروف قرآن بر طبق محاسبه ی دانشگاه الازهر 330733 حرف است که مضربی از عدد نوزده است.

 تعداد حروف الله در کل قرآن 2698 مرتبه است که باز هم مضربی از نوزده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 19:4  توسط مصطفی یادگاری  | 

اهل سنت بر این باورند که امام زمان از فرزندان امام حسن هستند و نام پدرشان هم عبد الاه  است چون زمانی که بنی عباس می خواستند با استفاده از فردی به نام محمدبن عبدالله قیام کنند که این شخص از نوادگان امام حسن (ع)بود و او را امام زمان معرفی کردند. دلیل دیگر این باور این است که پیامبر فرموده اند : حجت نامش نام من است و از حسنین است. که از حسنین است یعنی از فرزندان امام حسن عسکری است. 

 آقایون اهل سنت سه منبع فقهی دارند:

قرآن

احادیث

اجماع صحابه (نظر اکثر صحابه ی پیامبر)                                                             باید بدانیم که:  احادیث که جزو منابع فقهی اهل تسنن است عمر در زمان خلافتش رواج احادیث را ممنوع کرد و گفت که قرآن برای ما کافی است. اهل سنت می گویند پیامبر نامه رسان است و نمی تواند برای خود جانشینی انتخاب کند . 

فَلا وَ رَبِّکَ لایُؤمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَبَینَهُمِ ثُمَ لا یَجِدُوا فی اَنفُسِهِم حَرَجًا مِمّا قَضَیتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسلیمًا. ( سوره ی نساء آیه ی 65 )

قسم به پروردگارت ایمان نمی آورند مگر در مشاجرتشان نو را حکم قرار دهند و دلشان کوچک ناراحتی را حس نکند. 

شأن نزول: دو نفر برای آبیاری زمینشان دعوا می کنند و بعد پیش پیامبر می روند و ایشان را حکم قرار می دهند و پیامبرمی گویند کسی که زمین او بالاتر قرار دارد باید زود تر آبیاری کند (چون آب اضافه ی زمین بالاتر  به پایینی هم برسد و این گونه پایینی دوبار آبیاری می شود) ظاهراً آن شخص که زمینش بالاتر بوده زید پسر خانده پیامبر بوده و برای همین شخصی که زمینش پایین تر بوده اعتراض می­کند و سپس این آیه نازل می شود. پس طبق این آیه پیامبر یک نامه رسان نیست و می تواند جانشینی برای خود انتخاب کند.

در بین علمای اهل سنت ابن تیمیه است که منکر شأن نزول آیه ی ولایت راجع به حضرت علی (ع) شده . او  به شدت اعتقادات ضد شیعه داشته و در زمان خود بی نظیر بوده است و البته در زمان خودش منفور بوده . و چندین سال بعد که انگلیسی ها شروع به فرقه سازی کردند ، توست فردی به نام محمد ابن عبد الوحاب که مبانی حرف هایش سخنرانی های ابن تیمیه بود فرقه ی وحابیت را بنا کردند  ابن تیمیه  ادعای اجماع می کند که دروغ بزرگی است او می گوید روایت ، دادن انگشتر حضرت علی به فقیر را فقط بعلی ذکر کرده و اجماع معتقد اند که او مورد اعتماد نیست. ولی در واقع کسان دیگری جز بعلی وجود  دارند که این روایت را ذکر کرده باشند مانند:جلال الدین و ابن مرو الدین. و  در ضمن خود ابن تیمیه از نقل  قول های بعلی استفاده می کرد.
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 18:8  توسط مصطفی یادگاری  | 

 اِنَّما وَلیُکُمُ الّاهُ وَ رَسولُهُ و الِّذینَ آمَنُو الَّذینَ بُوقیمُونَ اصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ

فقط و فقط سرپرست شما، خدا و رسولش و آن مؤمنانی خواهند بود که هنگام نماز در رکوع زکات می پردازند. آیه ی 55 سوره ی مائده (آیه ی ولایت)

شأن نزول: (اهل سنت هم شأن نزول این آیه را حضرت علی (ع) میدانند با تفاوت هایی) عبدالاه بن سلام دانشمند یهودی ای است که در اواخر عمرش مسلمان می شود و به دنبال او تمام  قبیله اش مسلمان می شوند و یک ریگی هم در کفش او بوده یک روز به همراه چند نفر به مدینه می آیند تا سؤالاتی را از پیامبر بپرسند اصلی ترین سؤال او این است که هر پیامبری وصیی داشت و شما خاتم پیامبران هستید آیا شما هم دارای جانشین هستید؟ اگر دارید کیست؟ اگر ندارید پس تکلیف مردم چیست؟ پیامبر سکوت می کنند و منتظر وحی می شوند و بعد این آیه نازل می شود. وقتی این آیه نازل می شود پیامبر با آن جماعت به مسجد می روند پیامبر از پیرمردی که در مسجد  بود می پرسند چه اتفاقی برایت افتاده، او گفت: من فقیرم که به مسجد پیامبر آمدم تا از یاران ایشان پول طلب کنم، ولی کسی کمک نکرد پس رو به آسمان کردم وگفتم خدایا شاهد باش که کسی در مسجد پیامبرت به من کمک نکرد که این مرد یعنی حضرت علی(ع) دستش را دراز کرد و در رکوع به من انگشتری داد.

در روایات اهل سنت آمده که حضرت علی(ع) به گدا انگشتری داده است. آن ها گفته اند که چون در آیه ی 51 همان سوره، ولی، به معنای دوست است پس در آیه ی ولایت هم، ولی، بمعنای دوست است. وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِنکُم فَاِنَّهُ مِنهُم آیا این گونه است که اگر کسی به مسیحی ها محبّت کرد مسیحی شده؟ خیر. اگر کسی به حرف های آن ها به عنوان صاحب اختیار گوش دهد از آن ها است. اما نه در محبت کردن. ما داریم که پیامبر  از نجاشی کمک گرفت و در قرآن از او تعریف شده که به مسلمانان محبّت کرده و محبت بودن ولی در آیه ی 51 نه با عقل جور در می آید نه با قرآن و نه در احادیث و خدا در قرآن می فرمایند که اگر با کفار با خشونت رفتار می کردی آنها ایمان نمی آوردند. یعنی به کفار هم محبت کردند، مگر این که بخواهند از محبت ما سوء استفاده کنند و قرآن گفته به آنهایی که می خواهند به دین شما آسیب بزنند محبت نکنید.

شاید بگویند که سرپرستگرفتن مسیحی ها ممکن نیست، اما در اصل ممکن است. چرا که مسلمانان در جنگ  احد می خواستند به مسیحی ها پناهنده شوند تا بعداًً، مسیحیان از آنها در برابر کفار دفاع کنند. در ضمن کسان دیگری به جز خدا و پیامبرش و حضرت علی ما را دوست دارند مانند مادر و پدر و ما هم کسانی را به جز خدا و رسولش و حضرت علی دوست داریم مانند بچه و همسر و خانواده ی مان.
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 18:5  توسط مصطفی یادگاری  |